صَنم  

درخواست حذف این مطلب
دانشجوی کارشناسی بودم، با موتور بابام رفته بودیم ترمینال ... که برم قزوین، مسئول اون بنز هزارتومنی ها بابت بار سفر میخواست پول زور ب ... ره و بابای من عمرا اگر کوتاه بیاد سر این چیزها... بحثشون بالا گرفت و لحنشون تند شد... بعد از کمی صبر رو‌ به مسئول بنز هزار تومنی ها داد زدم "این چه طرز صحبت با بزرگترته؟ خج ... نمیکشی؟" برگشت گفت "تو اینجوری باهام حرف میزنی خج ... میکشی؟ " یه نگاه معنی دار ... و گفتم "من با تو صَنَمی ندارم ولی تو داری با بابای من بد حرف می

ادامه مطلب